محمدرضا نیکفر
با لطف و کاردانی دوست دانشورم سجاد سپهری امکان اقامت در این خانه مجازی را یافتهام. این خانه دارای دیواری است که میتوان روی آن اعلامیه و روزنامه چسباند. این، یادداشت نخستین است. در این سایت به تدریج نوشتههای قدیم و جدید را منتشر خواهم کرد. از دورهی اخیر میآغازم، یعنی نوشتههای جدیدتر. برای نوشتههای قدیم و قدیمتر وقت لازم دارم. باید فهرستشان کنم و مقدم بر آن پیدایشان کنم. یافتن و بازخوانی و ویرایش نوشتههای پیشین، عذابآور است. زحمت هم دارد، چون برخی از آنها به صورت دستنویس هستند. همواره میخواستم نوشتههای قدیم را دستهبندی کنم، یا یادداشتی را تکمیل کنم، تا به صورت کتاب درآورمشان. اما ترجیحم آن بود که وقتی را که برای این کار به هدر میرود، صرف خواندن و نوشتن کنم. اکنون شاید این سایت بهانهای شود برای جمعآوری مجموعهی نوشتهها، تنها به این خاطر که ثبت شود که در آن روزگار به سر آمده کسی این گونه فکر میکرد. در دستهی مقالهها، نوشتههای روزآمد میگنجند که از مقولهی دخالت و اظهار نظر در امور سیاسی و اجتماعی روز هستند. در دستهی جستارها نوشتههایی منتشر میشوند با بار نظری. قرار است به یاری سجاد عزیز، کلاسهای عمومی شده و ویدئوهای آنها هم در سایت گذاشته شوند. این سایت دارای بخشی است به عنوان کتابخانه که آن را بسی فواید است، از جمله در آن خواندنیها را پیشنهاد خواهم کرد و در پایان این یادداشت دوباره برگردم به دیوار، بخش در نظر گرفته شده برای یادداشتهای روزانه. فکری جرقه میزند که میتوان آن را بدون این پا و آن پا کردن روی دیوار نگاشت و منتظر درآوردن آن در قالب مقاله نماند. به چسباندن اعلامیه روی این دیوار شوق دارم و مرا به یاد عنفوان جوانی میاندازد. امیدوارم این شوق پایدار بماند.
محمدرضا نیکفر
سجاد در پاسخ به نخستین دیوارنوشت من از سر مهر چنین نوشته است: «مایه مباهات من است و امیدوارم که دیگر اندیشمندان هم بیایند و حاشیهها و نقدهای درخور و شایسته بنویسند. کاری که من انجام دادهام در برابر یک عمر تلاش پایدار در دانشاندوزی و اندیشه انتقادی کسانی چون شما ناچیز بوده است و آن را وظیفه هر دانشجو و دانشپژوه میدانم که آنچه میآموزد و در مییابد به کار بیندازد. حالا با خواندن دیوارنوشت شما به نظرم آمد که شاید برخی دیوارنوشتهها باید عمر درازتری داشته باشند (امکانی مانند پین کردن چند یادداشت برای اینکه زمان بیشتری روی دیوار بمانند).»
حسین جرجانی
دلایل پیوستن یک فرد به سلسلهمراتبی از تشکلها، از یک تشکل کوچک در محل کار تا حزبی سوسیالدموکرات که در سطح کشور فعالیت میکند، مانند پیوستن قطرهای به انبوهی از قطرههای دیگر است. به پیروی از سروش دباغ، که از امری شخصی به امری عمومی میرسد، میگویم که من در سال ۱۹۸۹ به یک اتحادیهٔ صنفی پیوستم و سپس عضو اتحادیهای دیگر و پس از آن اتحادیهای دیگر شدم. با هر تغییر شغلی، به اتحادیهای میپیوستم که در آن زمان نمایندگی «صنفی» را بر عهده داشت که من در آن فعالیت میکردم. پس از تثبیت موقعیت شغلیام در سال ۱۹۹۶، همزمان به عضویت دو تشکل صنفی، اتحادیهٔ طبیعیدانان سوئد و اتحادیهٔ پژوهشگران و مدرسان دانشگاهها، درآمدم و تا هنگام بازنشستگی عضو آن دو تشکل باقی ماندم. در این میان، و پس از مدتها کلنجار رفتن با خود، در سال ۱۹۹۲ به حزب کارگران سوسیالدموکرات سوئد (Sveriges socialdemokratiska arbetareparti) پیوستم.
حسین جرجانی
مقالهٔ سروش دباغ با عنوان «چگونه سوسیالدموکرات شدم»[3] مقالهٔ خوبی بود و خیلیها را خوشحال کرد. شرح گذار او از لیبرالدموکراسی به سوسیالدموکراسی، نهتنها جبههٔ وسیع سوسیالدموکراسی را تقویت میکند، بلکه این امید را نیز افزایش میدهد که همکاری میان سوسیالدموکراتهای مذهبی و غیرمذهبی، در چارچوب برنامهای مشخص در زمینههای سیاسی و اقتصادی، در آینده امکانپذیر شود. بههرحال، توجه به این نکته مهم است که سوسیالدموکراسی برنامهای سیاسی است و در مورد خداباوری یا خداناباوری موضعی ندارد. برای مثال، شمار اعضای خداباور حزب کارگران سوسیالدموکرات سوئد از شمار رأیدهندگان به حزب دموکراتهای مسیحی سوئد بیشتر است. سروش دباغ در صفحهٔ اینستاگرام خود نیز توضیحی دربارهٔ مقالهاش منتشر کرده است.[4] آن توضیح نیز بهنوبهٔ خود خوب است: هم موضع او را استوارتر میکند و هم نظرش را دربارهٔ موضوع روشنتر میسازد. من در اینجا میخواهم، بدون اماواگر، موضوع دیگری را به بحث اضافه کنم.
https://www.zeitoons.com/113129
https://www.instagram.com/p/C2x1Q4QunOs/?igsh=bms1azJuYzZvZWpt
محمدرضا نیکفر
به ضد خود تبدیل شدن، یا ضد خود را تولید کردن، پدیدهای است که در تاریخ معاصر ایران مدام با آن روبرو میشویم. این امر مختص جامعهی ایران نیست. رشد و پویش اجتماعی تضادمند است، اما نحوهی پدیداری و شدت خلافآوری، بسته به وضعیت و موقعیت است.
سجاد سپهری
در یک کاربرد ساده، لرالینک میتواند برای ساخت یک مجموعه مقاله، یک کتاب دیجیتال، یک دوره کوتاه، یک آرشیو موضوعی، یک پروژه ترجمه، یک بلاگ تخصصی، پرونده پژوهشی یا یک مجموعه محتوای چندرسانهای به کار برود. تفاوت آن با یک وبسایت یا سیستم مدیریت محتوای معمولی در این است که محتوا از ابتدا به صورت واحدهای مستقل دانش و قابل بازاستفاده (بدون کپیشدن) ساخته میشود. خالق قطعه ناگزیر نیست همه چیز را در قالب یک سند بلند یا صفحه نهایی تولید کند. او میتواند هر ایده، توضیح، مثال، تعریف، تصویر، فایل صوتی یا ویدئو را در قالب یک قطعه مستقل ثبت کند و بعداً تصمیم بگیرد که این قطعه قرار است در کدام پروژهها، ساختارها یا خروجیها به کار بیاید. یک قطعه ممکن است در چندین جا، کاراییهای گوناگونی داشته باشد. حتی نسخههای گوناگونی از یک قطعه واحد ممکن است در نقاط گوناگون به کار گرفته شوند.
سجاد سپهری
لرالینک را من با منابع شخصی (و البته با ریسک بالای اقتصادی) و با کمک دوستان و پژوهشگرانی که میشناسم، اما اساسا با انگیزه بسیار و به تنهایی به نقطه فعلی رساندهام. این پدیده در وضعیت فعلی هنوز صورت کامل چشماندازی نیست که برای آن تعریف کردهام، اما همین نسخه نیز یک محیط عملی برای ساخت، سازماندهی و انتشار پروژههای دانشی چندزبانه فراهم کرده است و به من این امکان را سرانجام دادهاست که پس از سالها دربهدر بودن، آغاز به نوشتن سیستماتیک کنم. ارزش آن در این مرحله بیشتر از آنکه در تعداد قابلیتهای تکمیلشده باشد، در نوع معماریای است که این قابلیتها بر اساس آن شکل گرفتهاند و توسعه خواهند یافت. کاربران از همین امروز میتوانند پروژههای محتوایی ایجاد کنند، قطعات دانش را بهصورت مستقل تولید و ویرایش کنند، آنها را در ساختارهای بزرگتر به اشکال گوناگون گردآوری کنند، برای هر قطعه زبان، عنوان، محتوا، وضعیت انتشار و برخی فرادادهها تعریف کنند و سپس این مجموعهها را در محیطی مستقل برای یک سازمان یا برنامه منتشر کنند.
سجاد سپهری
ایکیگای را میتوان بهصورت همگرایی چهار حوزه در زندگی تصور کرد: آنچه دوست داریم، آنچه در آن توانمندیم، آنچه جهان به آن نیاز دارد و آنچه میتواند امکان درآمد و پایداری فراهم کند. میان این چهار حوزه، اشتیاق، مأموریت، حرفه و رسالت شکل میگیرند و مرکز نمودار جایی است که هر چهار بعد به یکدیگر میرسند.
| عنوان | افقی | عمودی | گروه |
|---|---|---|---|
| آنچه دوست دارید | ۰ | ۱۰۰ | حوزه اصلی |
| آنچه در آن توانمندید | −۱۰۰ | ۰ | حوزه اصلی |
| آنچه جهان به آن نیاز دارد | ۱۰۰ | ۰ | حوزه اصلی |
| آنچه درآمد ایجاد میکند | ۰ | −۱۰۰ | حوزه اصلی |
| اشتیاق | −۵۰ | ۵۰ | همپوشانی |
| مأموریت | ۵۰ | ۵۰ | همپوشانی |
| حرفه | −۵۰ | −۵۰ | همپوشانی |
| رسالت | ۵۰ | −۵۰ | همپوشانی |
| ایکیگای | ۰ | ۰ | مرکز |
سجاد سپهری
کامو نوشته بود تا زمانی که مرگ از قانون دَک نشود، نه در دل آدمیان و نه در مناسبات اجتماعی صلحی پایدار نخواهد بود. این جمله امروز برای من نه تنها موضعی درباره مجازات اعدام، که وصف حال جهانی است که تحملش هر روز بسا دشوارتر میشود. جهانی که در آن انسان هنوز برای انسان دیگر حکم مرگ صادر میکند؛ دولت با تشریفات و مُهر و امضا جان آدمیان را میگیرد؛ جنگ، زندان، فقر، تبعیض و تصادفِ جغرافیای تولد، تعیین میکنند چه کسی فرصت زیست شرافتمندانه داشته باشد و چه کسی نداشته باشد. و ایران، با این همه جانِ در معرض اعدام، زیر سایه جنگی کثیف و این همه زندگی که پیش از مرگ هم از عدالت به شدت محروم بوده است، بخشی از همین جهان رو به قهقراست. گاهی در برابر چنین وضعی جز اندوه هیچ چیز باقی نمیماند؛ اندوه از اینکه پس از این همه تکرار و تاریخ، در گذار از تجربه قتلعام به تجربه نسلکشی، هنوز باید از ابتداییترین اصلها دفاع کرد: این اصل که هیچ انسانی و هیچ قدرتی نباید بتواند کشتن یک انسان را عدالت جلوه بدهد. هر ابتکار صلحی در خودش اصلی باید داشته باشد که بر اساس آن مرگ، ابزار قانون، سیاست، انتقام و قدرت نباشد.
سجاد سپهری
در پژوهش، بعید است بتوان به نقطهای رسید که بگوییم «همه منابع لازم» خوانده شدهاند؛ مخصوصاً امروز که حجم تولید دانش عملاً ته ندارد. بنابراین موضوع شمار منابع نیست، بلکه این است که خواندن منابع تازه هنوز چه چیزی را در فهم ما (با درباره پرسش دقیق پژوهشی ما) تغییر میدهد. تا وقتی یک اثر تازه صورتبندی پرسش را جابهجا میکند، مفهومی مهم وارد بحث میکند، مناقشهای را نشان میدهد که پیشتر ندیده بودیم، فرضی را به چالش میکشد، روش یا داده متفاوتی پیش میگذارد، یا ما را به بخشی از ادبیات میرساند که از آن غافل ماندهایم، خواندن هنوز به اصطلاح بازده پژوهشی دارد. اما از جایی به بعد منابع شروع میکنند به تکرار هم، همان استدلالها و همان اختلافها. اینجا دیگر ما به نوعی اشباع رسیدهایم. از آن به بعد، ادامهدادنِ بیمهابای خواندن به بهتعویقانداختن پژوهش منجر میشود. باید جمعکردن منابع را کنار گذاشت و به سراغ ساختن مسأله، مقایسه، تحلیل و نوشتن رفت. البته فراموش نکنیم که در مرور سیستماتیک ادبیات پژوهشی، نقطه توقف را پروتکل پژوهش تعیین میکند؛ اما در بسیاری از پژوهشهای نظری و کیفی، معیار معقول میتواند این باشد که وقتی منبع تازه دیگر تغییر معناداری در نقشه مسئله و استدلال شما ایجاد نمیکند، دیگر دست به کار مرحله بعد شویم. ما هیچگاه کار بینقصی نخواهیم کرد. به قول حسین جرجانی، همهٔ نظریههای علمی اشتباهاند! تنها باید کمی شکیبایی کنید تا شاهد فروپاشیشان باشید (گاهی چند صد سال).
سجاد سپهری
در کییف، همزمان با روز استقلال اوکراین، رهبران «ائتلاف کشورهای مایل» گرد آمدند؛ بریتانیا اعلام کرد اطلاعات طبقهبندیشده درباره اجزای موشکهای دوربرد SCALP را برای تقویت تولید موشکی اوکراین در اختیار کییف میگذارد، و ولودیمیر زلنسکی گفت روسیه پیشنهاد توقف حمله به کشتیهای حامل محصولات کشاورزی در دریای سیاه را نپذیرفته است (از کی تا به حال باید برای جنایت نکردن پیشنهاد داد؟). در غزه، حملات و تیراندازی اسرائیل باز هم دستکم چهار فلسطینی، از جمله دو کودک، را به قتل رساند و یک تأسیسات آبشیرینکن در شهر غزه هم (لابد به یک بهانه مشروع و در خونسردی جنایتکارانه و حقبهجانبپندارانه) هدف حمله قرار گرفت.
سجاد سپهری
هیچ عدد معناداری وجود ندارد. یک قطعه دویستکلمهای ممکن است با یک ارجاع کاملاً مستحکم باشد و قطعهای هماندازه برای اینکه اساساً قابل دفاع باشد به ارجاع به هشت منبع نیاز داشته باشد. واحد سنجش، تعداد citation نیست؛ بار معرفتی ادعاهاست. هرجا ادعایی وابسته به شاهد، داده، متن، مفهوم مشخصِ دیگری، واقعه قابل مناقشه یا تفسیر پیشین است، خواننده باید بتواند مسیر آن وابستگی را دنبال کند. هرجا چند گزاره واقعاً از یک مجموعه واحد از شواهد برمیآیند، تکثیر مکانیکی ارجاع پس از هر جمله چیزی به قابلیت بررسی متن اضافه نمیکند. وضعیت کلی این است که در بسیاری از نوشتهها، ارجاع صرفاً برای نمایش آکادمیکبودن متن یا انباشتن نامهای معتبر آمده، و نمیتواند رابطه نویسنده با منابع را نشان بدهد. هایلند نشان میدهد که میزان و نوع citation در بین رشتهها بهطور معناداری با هم تفاوت دارد؛ یعنی حتی عمل جاافتاده ارجاع هم تابع شیوه ساختهشدن دانش در هر حوزه است. مسأله این نیست که «چندتا منبع آوردهم یا باید بیارم؟». مسأله مهم این است که خواننده در هر نقطهای که اعتبار استدلال من وابسته به چیزی بیرون از این متن است، آیا میتواند بفهمد به چه چیزی، با چه نسبتی و برای چه منظوری مراجعه کند؟ ارجاع خوب، از وابستگیهای معرفتی درون متن یک نقشه (ولو ساده و اولیه) به دست ما میدهد. من در دو روز گذشته مشغول مطالعه اثر درخشانی به فارسی[1] هستم که گاه در یک پاراگراف چندین ارجاع دارد و در دو یا سه پاراگراف هیچ ارجاعی در آن ضرورت نداشته است.
شاید تعجبآور باشد اما هنوز در زبان فارسی آثاری از افراد بالای ۶۰ سال میتوان یافت که به معنای دقیق کلمه ارجاعدهی میکنند و هدفشان ترسیم نقشه معرفتی و تألیفی دانش و افزودن به آن است.