قطعه‌ها

قطعهٔ طلایی: بنیانِ معماری دانش در لرالینکقطعهٔ طلایی: بنیانِ معماری دانش در لرالینکسجاد سپهریسجاد سپهری

این اثر، مقاله‌ای بنیادین از سجاد سپهری است که چارچوبی برای واحدهای پاره‌محور، چندزبانه و با راهبری انسان ارائه می‌کند و به هویت، منشأ، نسخه‌ها، ارزیابی و بازاستفاده از دانش می‌پردازد. این اثری بنیانگذار برای لرالینک قلمداد می‌شود که توسط او طراحی شده و توسعه یافته است.

توجیه فقر نهادی به‌واسطه تقدیس آنتوجیه فقر نهادی به‌واسطه تقدیس آنسجاد سپهریسجاد سپهری

این نوشته تقدیس فقر در سازمان‌های غیرانتفاعی را نقد می‌کند و بر درآمد پایدار، حرفه‌ای‌بودن، استقلال اقتصادی و پاسخ‌گویی تأکید دارد.

نامجو و رجعتشنامجو و رجعتشسجاد سپهریسجاد سپهری

این یادداشت بازگشت محسن نامجو به وطن را از منظر روان‌کاوانه بررسی می‌کند و نسبت اثر هنری، مؤلف و مسئولیت شناخت او را به نقد می‌کشد.

دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵سجاد سپهریسجاد سپهری

مروری بر تحولات ایران، اوکراین، غزه و شیوع ابولا، همراه با یادداشت شخصی درباره نوستالژی، مهاجرت و گسست هویتی.

یکشنبه ۱ شهریور ١۴٠۵یکشنبه ۱ شهریور ١۴٠۵سجاد سپهریسجاد سپهری

مروری روزنامه‌نگارانه بر تحولات ایران، غزه، سوریه، اوکراین و فناوری، همراه با تأملات شخصی درباره خانواده، کار و جهان.

ترانه توهم توطئهترانه توهم توطئهفرزاد فتاحیفرزاد فتاحی

متن کامل ترانه توهم توطئه با صدای داریوش اقبالی و شعری از فرزاد فتاحی که از روی نسخه منتشر شده بازنویسی شده است.

دیوار

برو به دیوار

سجاد سپهری

نیچه می‌نویسد: «جنون در افراد پدیده‌ای نادر است؛ اما در گروه‌ها، احزاب، ملت‌ها و اعصار، قاعده است.» شوپنهاور می‌گوید: «اکثریت عظیم مردم قادر به اندیشیدن نیستند؛ فقط می‌توانند باور کنند. آنان نه به استدلال، بلکه تنها به اقتدار پاسخ می‌دهند.» حالا جدای از اینکه این دو چه اندازه عمیق و دقیق سخن گفته‌باشند، تصور کنید این دو فیلسوف قرار بود در جامعه روشنفکری ایران زندگی کنند؛ جایی که بسیاری از «اندیشمندان»، حتی هنگام نقد استبداد و عقب‌ماندگی، جرأت ندارند کوچک‌ترین خدشه‌ای به تصویر مقدس «خلق قهرمان»، «ملت بزرگ ایران»، «مردم شریف و آگاه» یا عظمت افسانه‌ای ایران و «پارسی‌زبانان» وارد کنند. گویی مردم، برخلاف هر نهاد و قدرت دیگری، از نقد مصون‌اند و صرف تعلق به یک ملت، فضیلتی معرفتی و اخلاقی به آدم ببخشد. این همه تعظیم و تکریم واقعا چه نسبتی با اندیشیدن دارد؟ اندیشمندی که از نقد باورهای مخرب عمومی، جهل جمعی، تعصب، فرصت‌طلبی، مسؤولیت‌گریزی و مشارکت عمومی مردمان در بازتولید مناسباتی که خود قربانی آن‌اند می‌گریزد، چه چیزی جز محبوبیت خودش را پاس می‌دارد؟ خطر نقد جامعه در شرایط سرکوب واقعی است و هیچ‌کس موظف نیست امنیت و زندگی خود را برای نقد جامعه به خطر بیندازد؛ اما اگر نمی‌توانید با نام خود بنویسید، دست کم با نام مستعار بنویسید. این امکان حتی برای کسی هم که از سر مصلحت‌اندیشی (یا بی‌مایگی) خاموش مانده، وجود دارد. دست از این چاپلوسی رقت‌انگیز بردارید که هر بار به نام احترام به مردم، حق نقد آنان را قربانی می‌کند. ملتی که نتوان از آن انتقاد کرد، بتی‌ست که روشنفکرانش به‌جای شکستن آن، برایش قربانی می‌کنند. فراموش نکنیم که ستایش مردم، آسان‌ترین کار یک عوام‌فریب است؛ شجاعت اندیشمند را در جایی باید سنجید که حقیقت، محبوبیتش را تهدید می‌کند.

سجاد سپهری

LeraLink Hub

قطعهٔ طلایی: بنیانِ معماری دانش در لرالینک

پاره[۲] واحدی است که با آن می‌نویسیم، ثبت می‌کنیم و ترکیب می‌سازیم: یک پاراگراف، نقل‌قول، تصویرِ توضیح‌دار، صدای ضبط‌شده یا مجموعه‌داده می‌تواند یک پاره باشد. پارهٔ درون قطعه هویت ساختاری و نسبت خود را با نسخه‌ها و ترجمه‌ها دارد؛ پارهٔ مستقل[۷] نیز می‌تواند پیش‌نویس بماند، خصوصی نگهداری شود یا با تصمیم صاحب اختیار منتشر شود و نشانی، ترجمه و امکان حضور در آثار دیگر پیدا کند. بنابراین داشتن نشانی یا قابلیت انتشار، به‌تنهایی مرز پاره و قطعه را تعیین نمی‌کند. نویسنده برای ثبت یک فکر ناگزیر نیست از همان ابتدا آن را به اثری کامل تبدیل کند تا فرصت زندگی عمومی به آن بدهد.

«پاره» معادل Block و «قطعه» معادل Piece است. یک پاره می‌تواند از نظر معنایی مستقل باشد؛ تمایز آن با قطعه به نقشِ معماری و مسئولیتِ تألیف مربوط است، نه لزوماً کوتاهی یا ناتمامیِ محتوا.

دسترسی به برخی از ارجاع‌ها به دلیل خصوصی بودن مخزن گیت‌هاب، برای مخاطب عمومی بسته است.

تیم لرالینک

LeraLink Hub

ابتدا متن اصلی هر قطعه یا بلوک مستقل تحلیل می‌شود. هوش مصنوعی حداکثر ۲۰ مفهوم یا موجودیت مهم را که واقعاً در متن حضور دارند و امتیاز اهمیتشان دست‌کم ۰٫۵ است استخراج می‌کند. نام‌های شناخته‌شده با تطبیق قطعی واژگان شناسایی می‌شوند. نام‌های تازه ابتدا در ثبت دانش سراسری لرالینک و سپس، در صورت نیاز، در ویکی‌داده جست‌وجو می‌شوند. مدل با استفاده از بافت متن، هویت درست را میان گزینه‌های بازیابی‌شده تشخیص می‌دهد؛ موارد با اطمینان حداقل ۰٫۸۵ به‌صورت خودکار تأیید می‌شوند و موارد مبهم برای بررسی انسانی باقی می‌مانند. در مرحله بعد، سامانه حضور و اهمیت هر مفهوم را در کل بدنه دانش همان نهاد اندازه می‌گیرد: فراوانی اشاره نسبت به طول متن، تراکم حضور، جایگاه در عنوان، خلاصه و تیترها، تعریف‌های کلیدی و نزدیکی معنایی. برای سنجش همسایگی معنایی از مدل چندزبانه bge-m3 با بردارهای ۱۰۲۴بعدی و شباهت کسینوسی استفاده می‌شود. ارتباط قطعات نیز از اشتراک مفاهیم و موجودیت‌ها، نزدیکی برداری، ارجاعات، روابط تألیفی و ساختار انتشار به دست می‌آید و با وزن و شواهد ذخیره می‌شود. سرانجام، لرالینک برای هر مفهوم سه سطح شناخت تولید می‌کند: تعریف عمومی معتبر، توصیف زمینه‌مند بر اساس شواهد بدنه دانش نهاد، و شرح تلفیقی. با گسترش معنادار بدنه دانش، این توصیف‌ها بازسازی می‌شوند، در حالی که اصلاحات انسانی محفوظ می‌مانند. حاصل، یک گراف دانش چندزبانه و پویاست که ارتباطات معنایی آن قابل ردیابی و بازبینی‌اند.

سجاد سپهری

به طرز عجیبی به شنیدن (خواندن) کتاب جمهور[ی] افلاطون شیفته شده‌ام. به ویژه شگفتا که تا چه اندازه ساده نوشته (ترجمه) شده است. شگفتی این سادگی در این است که افکار بسیار ژرفی در عین سادگی بیان شده‌اند و شنونده را بر آن می‌دارد که به نادانی خود فکر کند و نه به مغلق گویی نویسنده. این مهارت و ژرفایی‌ست که در سادگی خود را باز می‌نماید. 

محمدرضا نیکفر

وب‌سایت محمدرضا نیکفر

با لطف و کاردانی دوست دانشورم سجاد سپهری امکان اقامت در این خانه مجازی را یافته‌ام. این خانه دارای دیواری است که می‌توان روی آن اعلامیه و روزنامه چسباند. این، یادداشت نخستین است. در این سایت به تدریج نوشته‌های قدیم و جدید را منتشر خواهم کرد. از دوره‌ی اخیر می‌آغازم، یعنی نوشته‌های جدیدتر. برای نوشته‌های قدیم و قدیم‌تر وقت لازم دارم. باید فهرست‌شان کنم و مقدم بر آن پیدایشان کنم. یافتن و بازخوانی و ویرایش نوشته‌های پیشین، عذاب‌آور است. زحمت هم دارد، چون برخی از آنها به صورت دست‌نویس هستند. همواره می‌خواستم نوشته‌های قدیم را دسته‌بندی کنم، یا یادداشتی را تکمیل کنم، تا به صورت کتاب درآورم‌شان. اما ترجیحم آن بود که وقتی را که برای این کار به هدر می‌رود، صرف خواندن و نوشتن کنم. اکنون شاید این سایت بهانه‌ای شود برای جمع‌آوری مجموعه‌ی نوشته‌ها، تنها به این خاطر که ثبت شود که در آن روزگار به سر آمده کسی این گونه فکر می‌کرد. در دسته‌ی مقاله‌ها، نوشته‌های روزآمد می‌گنجند که از مقوله‌ی دخالت و اظهار نظر در امور سیاسی و اجتماعی روز هستند. در دسته‌ی جستارها نوشته‌هایی منتشر می‌شوند با بار نظری. قرار است به یاری سجاد عزیز، کلاس‌‌های عمومی شده و ویدئوهای آنها هم در سایت گذاشته شوند. این سایت دارای بخشی است به عنوان کتابخانه که آن را بسی فواید است، از جمله در آن خواندنی‌ها را پیشنهاد خواهم کرد و در پایان این یادداشت دوباره برگردم به دیوار، بخش در نظر گرفته شده برای یادداشت‌های روزانه. فکری جرقه می‌زند که می‌توان آن را بدون این پا و آن پا کردن روی دیوار نگاشت و منتظر درآوردن آن در قالب مقاله نماند. به چسباندن اعلامیه روی این دیوار شوق دارم و مرا به یاد عنفوان جوانی می‌اندازد. امیدوارم این شوق پایدار بماند.

محمدرضا نیکفر

وب‌سایت محمدرضا نیکفر

سجاد در پاسخ به نخستین دیوارنوشت من از سر مهر چنین نوشته است: «مایه مباهات من است و امیدوارم که دیگر اندیشمندان هم بیایند و حاشیه‌ها و نقدهای درخور و شایسته بنویسند. کاری که من انجام داده‌ام در برابر یک عمر تلاش پایدار در دانش‌اندوزی و اندیشه انتقادی کسانی چون شما ناچیز بوده است و آن را وظیفه هر دانشجو و دانش‌پژوه میدانم که آنچه می‌آموزد و در می‌یابد به کار بیندازد. حالا با خواندن دیوارنوشت شما به نظرم آمد که شاید برخی دیوارنوشته‌ها باید عمر درازتری داشته باشند (امکانی مانند پین کردن چند یادداشت برای اینکه زمان بیشتری روی دیوار بمانند).»

حسین جرجانی

حسین جرجانی

تبیین افق سوسیال‌دموکراتیک (۲)

دلایل پیوستن یک فرد به سلسله‌مراتبی از تشکل‌ها، از یک تشکل کوچک در محل کار تا حزبی سوسیال‌دموکرات که در سطح کشور فعالیت می‌کند، مانند پیوستن قطره‌ای به انبوهی از قطره‌های دیگر است. به پیروی از سروش دباغ، که از امری شخصی به امری عمومی می‌رسد، می‌گویم که من در سال ۱۹۸۹ به یک اتحادیهٔ صنفی پیوستم و سپس عضو اتحادیه‌ای دیگر و پس از آن اتحادیه‌ای دیگر شدم. با هر تغییر شغلی، به اتحادیه‌ای می‌پیوستم که در آن زمان نمایندگی «صنفی» را بر عهده داشت که من در آن فعالیت می‌کردم. پس از تثبیت موقعیت شغلی‌ام در سال ۱۹۹۶، هم‌زمان به عضویت دو تشکل صنفی، اتحادیهٔ طبیعی‌دانان سوئد و اتحادیهٔ پژوهشگران و مدرسان دانشگاه‌ها، درآمدم و تا هنگام بازنشستگی عضو آن دو تشکل باقی ماندم. در این میان، و پس از مدت‌ها کلنجار رفتن با خود، در سال ۱۹۹۲ به حزب کارگران سوسیال‌دموکرات سوئد (Sveriges socialdemokratiska arbetareparti) پیوستم.

حسین جرجانی

حسین جرجانی

تبیین افق سوسیال‌دموکراتیک (۲)

مقالهٔ سروش دباغ با عنوان «چگونه سوسیال‌دموکرات شدم»[3] مقالهٔ خوبی بود و خیلی‌ها را خوشحال کرد. شرح گذار او از لیبرال‌دموکراسی به سوسیال‌دموکراسی، نه‌تنها جبههٔ وسیع سوسیال‌دموکراسی را تقویت می‌کند، بلکه این امید را نیز افزایش می‌دهد که همکاری میان سوسیال‌دموکرات‌های مذهبی و غیرمذهبی، در چارچوب برنامه‌ای مشخص در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی، در آینده امکان‌پذیر شود. به‌هرحال، توجه به این نکته مهم است که سوسیال‌دموکراسی برنامه‌ای سیاسی است و در مورد خداباوری یا خداناباوری موضعی ندارد. برای مثال، شمار اعضای خداباور حزب کارگران سوسیال‌دموکرات سوئد از شمار رأی‌دهندگان به حزب دموکرات‌های مسیحی سوئد بیشتر است. سروش دباغ در صفحهٔ اینستاگرام خود نیز توضیحی دربارهٔ مقاله‌اش منتشر کرده است.[4] آن توضیح نیز به‌نوبهٔ خود خوب است: هم موضع او را استوارتر می‌کند و هم نظرش را دربارهٔ موضوع روشن‌تر می‌سازد. من در اینجا می‌خواهم، بدون اماواگر، موضوع دیگری را به بحث اضافه کنم.

https://www.zeitoons.com/113129

https://www.instagram.com/p/C2x1Q4QunOs/?igsh=bms1azJuYzZvZWpt

محمدرضا نیکفر

وب‌سایت محمدرضا نیکفر

منطق پرتناقض رخدادها

به ضد خود تبدیل شدن، یا ضد خود را تولید کردن، پدیده‌ای است که در تاریخ معاصر ایران مدام با آن روبرو می‌شویم. این امر مختص جامعه‌ی ایران نیست. رشد و پویش اجتماعی تضادمند است، اما نحوه‌ی پدیداری و شدت خلاف‌آوری، بسته به وضعیت و موقعیت است.

سجاد سپهری

با لرالینک چه کارها که نمی‌شود کرد؟!

در یک کاربرد ساده، لرالینک می‌تواند برای ساخت یک مجموعه مقاله، یک کتاب دیجیتال، یک دوره کوتاه، یک آرشیو موضوعی، یک پروژه ترجمه، یک بلاگ تخصصی، پرونده پژوهشی یا یک مجموعه محتوای چندرسانه‌ای به کار برود. تفاوت آن با یک وب‌سایت یا سیستم مدیریت محتوای معمولی در این است که محتوا از ابتدا به صورت واحدهای مستقل دانش و قابل بازاستفاده (بدون کپی‌شدن) ساخته می‌شود. خالق قطعه ناگزیر نیست همه چیز را در قالب یک سند بلند یا صفحه نهایی تولید کند. او می‌تواند هر ایده، توضیح، مثال، تعریف، تصویر، فایل صوتی یا ویدئو را در قالب یک قطعه مستقل ثبت کند و بعداً تصمیم بگیرد که این قطعه قرار است در کدام پروژه‌ها، ساختارها یا خروجی‌ها به کار بیاید. یک قطعه ممکن است در چندین جا، کارایی‌های گوناگونی داشته باشد. حتی نسخه‌های گوناگونی از یک قطعه واحد ممکن است در نقاط گوناگون به کار گرفته شوند. 

سجاد سپهری

با لرالینک چه کارها که نمی‌شود کرد؟!

لرالینک را من با منابع شخصی (و البته با ریسک بالای اقتصادی) و با کمک دوستان و پژوهشگرانی که می‌شناسم، اما اساسا با انگیزه بسیار و به تنهایی به نقطه فعلی رسانده‌ام. این پدیده در وضعیت فعلی هنوز صورت کامل چشم‌اندازی نیست که برای آن تعریف کرده‌ام، اما همین نسخه نیز یک محیط عملی برای ساخت، سازمان‌دهی و انتشار پروژه‌های دانشی چندزبانه فراهم کرده است و به من این امکان را سرانجام داده‌است که پس از سال‌ها دربه‌در بودن، آغاز به نوشتن سیستماتیک کنم. ارزش آن در این مرحله بیشتر از آن‌که در تعداد قابلیت‌های تکمیل‌شده باشد، در نوع معماری‌ای است که این قابلیت‌ها بر اساس آن شکل گرفته‌اند و توسعه خواهند یافت. کاربران از همین امروز می‌توانند پروژه‌های محتوایی ایجاد کنند، قطعات دانش را به‌صورت مستقل تولید و ویرایش کنند، آن‌ها را در ساختارهای بزرگ‌تر به اشکال گوناگون گردآوری کنند، برای هر قطعه زبان، عنوان، محتوا، وضعیت انتشار و برخی فراداده‌ها تعریف کنند و سپس این مجموعه‌ها را در محیطی مستقل برای یک سازمان یا برنامه منتشر کنند.

سجاد سپهری

ایکی‌گای

ایکی‌گای را می‌توان به‌صورت همگرایی چهار حوزه در زندگی تصور کرد: آنچه دوست داریم، آنچه در آن توانمندیم، آنچه جهان به آن نیاز دارد و آنچه می‌تواند امکان درآمد و پایداری فراهم کند. میان این چهار حوزه، اشتیاق ، مأموریت، حرفه و رسالت شکل می‌گیرند و مرکز نمودار جایی است که هر چهار بعد به یکدیگر می‌ رسند.

عنوانافقیعمودیگروه
آنچه دوست دارید۰۱۰۰حوزه اصلی
آنچه در آن توانمندید‎−۱۰۰۰حوزه اصلی
آنچه جهان به آن نیاز دارد۱۰۰۰حوزه اصلی
آنچه درآمد ایجاد می‌کند۰‎−۱۰۰حوزه اصلی
اشتیاق‎−۵۰۵۰هم‌پوشانی
مأموریت۵۰۵۰هم‌پوشانی
حرفه‎−۵۰‎−۵۰هم‌پوشانی
رسالت۵۰‎−۵۰هم‌پوشانی
ایکیگای۰۰مرکز

از کتابخانه

رفتن به کتابخانه

موضوع‌ها